Hoshmand Eftekhari on Clubhouse

Updated: Jun 27, 2022
Hoshmand Eftekhari Clubhouse
1.1k Followers
4.2k Following
@hoshmanddd Username

Bio

غزل مثنوی

وزن اشعار فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

مریم از عشق تو من سوی بیابان رفتم
غزلی خواندم و با قطره ی باران رفتم

نفسم تنگ شد و آتش سوزنده شدم
تو که رفتی همه شب رو به خیابان رفتم

من به دنبال تو رفتم تو چرا گم شده ای
همه جا گشتم و با پای شتابان رفتم

مریم از چهره ی زیبای تو اندوهی هست
چه بگویم ز غمت با دل گریان رفتم

شب من شد شب غم غم به دلم ریشه زده
باغبان عشق مرا چیده و زندان رفتم

نفسم با نفس گرم تو دارد بوسه
لحظه افسوس شد و تا که پشیمان رفتم

تو که رفتی همه جا رنگ سیاهی زده اند
عاقبت مُردم و از صحنه ی دوران رفتم

از تو ای مریم زیبا شده با واژه ی گل
غزلی تازه نوشتم به گلستان رفتم

قلم و دفتر من لرزه به اندامش بود
نام مریم ننوشتم که چه عریان رفتم

مریم ای عاشق شب های بهار رمضان
تو بیا تا که خزان گریه کند وقت اذان

تو بیا تا که دلم شاد و گل افشانه کنی
تو بیا تا غم دل را همه افسانه کنی

به خدا هیچ کسی جز تو در این دل نرود
همه در این دل من مرده و مشکل چه شود

قسمت ما به خدا چهره زیبای تو بود
لب خندان تو هر جا دل ما را که ربود

سجده گر میکنم و پای تو آیم به سجود
تو بیا تا دل من زنده شود با تو وجود

نکنم شکوه ی عالم که تو را باز خرم
همه جا در همه حالت ز تو صد ناز خرم

من خریدار توام عاشق بیمار توام
تو شکوه جبروتی که گرفتار توام

ای که چون شاخه ی پر میوه ی سالی به زمین
به دلم چون که نشستی به خداوند یقین

مریم از هر چه بگویم سخن از عشق تو بود
گونه هایم همه از سرخی عشقت چه کبود

غزل عاشق من مصرع پایانی داشت
بیت بیت غزلم عشق تو در دل می کاشت

نرود خاطر تو از دل و از جام وجود
من به دنبال نمازی که تویی قبله سجود

همه از عشق من و عاشقی من جویا
که حدیث دل من حالت من را گویا


مریم اینباره مرا در شب خود جایم کن
بغلم کن همه شب بوسه به لب هایم کن

من اگر توبه ی ناکرده به هستی دارم
زهر نوشین تو را خوردم و مستی دارم


اگر از آن لب خندان تو سر مست شوم
بوسه چینم ز لبت هست در این هست شوم


مریم اینجا قلم و دفتر من پیدا نیست
سخنی مرده به لب سوی دبستان رفتم

زنگ تفریح خودم شعر تو را میخوانم
گر چه شاعر نشدم مکتب رندان رفتم

غم زده تا که نشستم که ببارد باران
قطره اشکی شدم و همره باران رفتم

آسمان از غم شب پرسه ی من گریان شد
زیر باران غمت گر چه فراوان رفتم

ز دل عاشق من مریم گل داده بهشت
خبر انگار نداری که چه ویران رفتم

مثل رعدی که زده بر تن هر شاخه درخت
بی خبر آمدم و در دل طوفان رفتم

ز غمت سر به بیابان خدا بگذارم
شاید امروز و شبی از لب ایران رفتم

کفنم کردی و با کار خودت انگاری
لحد اندازه کنم زنده و بی جان رفتم

زیر خاکم کنی و غسل و نمازم نکنی
ز سر عشق تو من حافظ قرآن رفتم

تو بمان با خود و تنهایی تنها شدنت
یک دعا خواندم و از محضر یاران رفتم

بعد ازاین نام مرا بر سر قبرم ننویس
بنویس عشق مرا عاشق بی جان رفتم

میم اول به سر سنگ مزارم ب

Last 10 Records

if the data has not been changed, no new rows will appear.

Day Followers Gain % Gain
April 19, 2022 1,100 +190 +20.9%
March 11, 2022 910 +66 +7.9%
January 13, 2022 844 +40 +5.0%
December 06, 2021 804 +63 +8.6%

More Clubhouse users