سالهای آخر جنگ من کلاس پنجم ابتدایی بودم توی محله ما یک نانوایی لواشی بود که به خاطر مهاجرت عده ای از کردها واعراب ایرانی و عراقی لب مرز همیشه شلوغ بو و صف طولانی در جلوی آن وجود داشت در این صفها یکی از صحنه های که خیلی دیده میشد صحنه دعوا ودرگیری بود وطبعا همیشه هم افرادی برای ختم قائله پیدا می شدند و کلمه ای که برای آشتی دادن دو طرف دعوا زیاد استفاده می شد همشهری بود -اینکه همشهری دعوا زشته ...همشهری با هم مهربان باشید ...-